تبليغاتX
بهشت یخ زده
جمعه هفتم تیر 1387
من می نویسم.... پس هستم

- سخنرانی دانشگاه شریف بالاخره انجام شد.... البته بالاخره بالاخره هم نبود... خیلی دردسر نداشت... من و وندا که کلی زحمت کشیدیم... اولش که رفتیم در دامان طبیعت پرزنتیشنمون رو آماده کنیم که هوای پاک طبیعت و سکوت زیبا و چه چه پرندگان و خیلی چیزهای دیگه باعث شد که از ۴۸ ساعت ۴۰ ساعتش رو خواب باشیم... بعد هم که برگشتیم به تمدن شهرنشینی هم خیلی کارهای دیگه پیش اومد و دیگه بماند ولی وقتی رفتیم پشت تریبون چیز خوبی از آب دراومد...

- البته الان که فکر می کنم من اصلا قبلش در باره سخنرانی چیزی نگفته بودم پس اگه توی جریان نیستید خیلی مهم نیست اون ۴۰ ساعت خواب رو بچسبید که به ما خیلی چسبید.....

- بالاخره این بچمون رو هم آوردیمش توی تشکیلات جدید... یعنی هنوز چک و چونه های نهایی مونده ولی تقریبا اصل کارها اوکی شده... وندا کوچولو به جمع ما خوش اومدی!!!!!

- این ممد هم هر وقت پیداش می شه یا پیداش می کنیم یه حرفی می زنه و یه کک را به یه جایی میندازه و میره.... یه وقت بحث ویپ و ترمینیشن... یه وقت بحث فراکتال و مدلسازی طبیعت... و حالا هم بحث اپلای کردن به بلاد کفر ... آخر این بشر ما رو به باد می ده .... و من هم که همیشه پا کار بودم و هر چی هم که از طرحهای این بشر دهنم سرویس شده بازم از رو نمی رم الان زدیم توی نخ این طرح جدید... خدا آخر و عاقبتش رو به خیر کنه.....

- احسان هم قول داده هفته دیگه بیاد... اولین بار میشه که این چهارتا اسکیزوفرنی یعنی من و امین و احسان و حالا هم وندا کنار هم جمع می شن... دهن دنیا و مافیها سرویسه.....

- خداییش خودم هم قبول دارم از این پست هیچکی هیچی نمی فهمه... ولی قرارهم نیست که من همش هی به فهم این و اون اضافه کنم که... یه بار هم بزار به نفهمیشون اضافه بشه.... من دیدم اگه این رو هم ننویسم میگن طرف یه بلایی سرش اومده... واسه همین هم می نویسم... پس هستم!!

 

+ نوشته شده در 13:38 توسط بهشت یخ زده.