
تذکره الاولیاء اندر احوالات شیخنا و مولانا بوریس پاولویچ بلاگلازوف
آن آفتاب دانش آن معتکف کتابخانه آن پیر دفتر طراحی آن در ظلمت نور علم آن شاه ریاضی آن قطب مدلسازی قدس اله روحه بوریس بن پاول بلاگلازوف....
از جمله مشایخ بود و به جمله علوم تسلط داشت و زبانی داشت گویای حقایق و پیر دیر توپولف بود و جمله مشایخ بسیار دیده بود و در خدمت فینیکوف تلمذ کرده بود و در کنار توپولف به جهد تلاش نموده بود.... از هر علمی بهره ای برده بود از دینامیک پرواز گرفته تا مکانیک سیالات اندوخته داشت و در ریاضی جهد فراوان نموده بود و در مکانیک سیالات به شیخوخیت رسیده بود... در مدلسازی ریاضی کراماتی فراوان داشت که گوشه ای از آن بر اهل حقیقت آشکار می نمود....
چون به دنیا آمدی ستونهای توپولف و سوخوی به لرزه در آمدی و ده طراح صاحب نظر در دم خاموش گردیدی....
هر گاه مریدی جویای نام به حضورش رسیدی و درخواست کردی که دری از حقایق به رویش بگشاید سئوالی نمودی از انتگرال و مشتق که مرید تا به آخر عمر در حل آن جهد نمودی و به جواب نرسیدی... و چندین و چند مرید بدین سلوک هلاک گشتی.....
از کرامات وی آورده اند که روزی در دیر توپولف به کار نشسته بودی که حریفی در حجره ای مجاور هندسه سطح هواپیما به کلام ریاضی مدل می کردی ... چون به اینجا رسید که تمام سطح نتوان به یک معادله مدل نمود و ما را باید که از معادلاتی چند استفاده کرد ... گویند که شیخ فریاد برآورد و جامه بر تن بدرید و از هوش برفت... چون به هوش آمد جمله مریدان را گفت که ما عمری را در جهل بسر می بردیم که باید تمام سطح به یک معادله مدل کنی نه تنها سطح که مشتق اول که نه تنها مشتق اول که مشتق دوم به پیوستگی رسیده باشد.... جمله مریدان گفتند که شیخ جفنگ گفتندی که ما را نتوان به چنین عظیم دست یافت... لیک شیخ جمله کتب جمع بکردی و بسوزاندی و از نو تئوری پایه نهادی و بر آن تئوری فانکشن الاستیک نام نهادی و جمله سطوح به یک معادله پیوسته مدل کردی که عالم و آدم در عجب بماندی ....
و علما دانند که از تئوری خویش در چه اموری استفاده نمودی ... از طراحی هواپیما گرفته تا طراحی مدارات فضایی که از بعد سقوط سلسله لنینیان و به تخت نشستن شاه بوریس تمامی تحقیقاتش جمع نمودی و پشیذی پول ندادی و گفتندی که این ساعت چنین علومی دیگر به کار ما نیاید که ما را راه جدیدی باید در پیش گرفت و شیخ به گوشه ای نشستی و دست از کار کشیدی.... که جمله ابناء بشر در جهلند....
و آورده اند که در جلسات امتحان چنان یک به یک تلامیذ را به پرسش گرفتی که کسی سالم جان به در نبرد.... و در تمامی دانشگاه معروف است که امتحان مکانیک سیالات وی در ساعت ۹صبح شروع شدی و تا ۵ عصر ادامه داشتی که کس را تاب پاسخ دادن به سئوالات نبودی....
به عمر خویش تلامیذ فراوان دیده بودی از هر قومی و ملتی... و گفتند که در اواخر عمر جوانی از پشت کوه سر بر آورد و به جمع مریدان وی پیوست و چندان گیر بداد و سئوال و جواب نمود که شیخ سر به بیابان گذاشت و دیگر کس وی را ندید که ندید....