
انسان خلق شده بود که به زمین بیاید.... اما زمین برای او سخت و خشن بود... زندگی روی آن فراز داشت و نشیب و انسان نمی توانست روی آن پستی و بلندیها بدون زمین خوردن راه برود... خدا باید درس بزرگی به انسان می داد.... پس تصمیمی گرفت...
آدم چشم باز کرد.... خود را در میان بهشت دید و در کنار خود حوا را حس کرد... آدم خلق شده بود که بر سر دو راهی قرار گیرد... تا فریب بخورد و دست به میوه ممنوعه ببرد.... و سپس بر زمین بخورد تا آنگاه از زمین بلند شدن را یاد بگیرد... خدا خواست تا در همان روز اول دوباره از زمین بلند شدن را به انسان یاد دهد چون می دانست بدون دانستن آن روی زمین چیزی جز ناامیدی در انتظارش نخواهد بود...
و اکنون بعد از گذشت هزاران سال هنوز گاهی انسان درس اولش را درست به خاطر نمی آورد ...