تبليغاتX
بهشت یخ زده
چهارشنبه هفتم فروردین 1387
بوریس پاولویچ بلاگلازوف

تقریبا یک ماهی میشه که بوریس پاولویچ بلاگلازوف مریضه و افتاده گوشه خونه.... بلاگلازوف رو که میشناسید... استاد پروژم ... قبلا راجبش نوشتم با همون ایده های انقلابیش در زمینه مدلسازی ریاضی... صاحب تئوری منحنیهای الاستیک که از مدلسازی هندسه هواپیما کاربرد داره تا مدارهای فضایی.... ۴۲ سال طراح توپولف بود و سالهای زیادی از عمرش رو صرف تحقیقات در زمینه مکانیک سیالات و مدلسازی ریاضی کرد... و خوب از دیگر نکات مهمش این بود که شاگرد فینیکوف و دستیار آلکسی توپولف بوده... اگه فینیکوف رو نمی شناسید دیگه مشکل خودتونه ولی اگه توپولف رو نمی شناسید رسما بهتون تسلیت می گم ....

الان یک ماهه که پروفسور مریضه... البته اون مدت هم که سالم بود خیلی تعریفی نداشت هر نفسی که می کشید من زهرم می ترکید که این یکی دیگه آخریشه!! وقی باهاش از پله ها بالا می رفتم دیگه انرژی برای حرف زدنش باقی نمی موند... همه انرژی صرف راه رفتن می شد .... خوب حق هم داشت... بالاخره کسی که با کلی آب و تاب خاطرات سالهای قبل از جنگ جهانی رو تعریف کنه نباید هم حال و روزی چندان بهتر از این داشته باشه...

من الان دیگه کم کم دارم نگران می شم... خداییش هر روز احتمال می دم که یه اعلامیه به دیوار دانشکده ببینم.... خیلی ناراحت کننده خواهد بود... هم از جهت اینکه یه دانشمند این جوری از دست بره و هم اینکه من بدبخت می شم باید از اول برم و یه استاد پروژه پیدا کنم با یه پروژه جدید...

درست از همون روزی که من مدل جدید ریاضی خودم رو ابداع کردم که پروفیلهای جدید رو مدل می کرد و با کلی شوق و ذوق رفتم دانشکده که نشونش بدم و شنیدم که مریضه و نیومده دیگه ندیدمش.. یعنی هیچ کس دیگه ندیدتش.... دلم هم براش تنگ شده... به خصوص یه وقتهایی یه انتگرالی مشتقی چیزی که یه نکته ای داشت رو بهم می داد که حل کنم ... میگفت هوشت رو امتحان کن....و من هم قریب به اتفاق رو گند می زدم... بابا ما از وقتی پای کامپیوتر نشستیم جدول ضرب رو هم فراموش کردیم چه برسه به این انتگرالهای بی سر و ته.... دفه آخری هم که باهاش جلسه داشتم یکی از همون انتگرالها رو داد که برای دفه بعد حلش کنم که هنوز موفق به این امر خطیر نشدم....

به هر حال نمی دونم چی کار کنم... دعا می کنم که زودتر خوب بشه... اگر هم قراره خوب نشه ای خدا سر جد و آبات نزاری شب قبل از جلسه دفاعیه من... جون هر کی دوست داری یه وقتی باشه که هنوز وقت باشه برم  و یه خاکی بر سرم بکنم و یه کار جدید رو با یه آدم جدید شروع کنم... مثلا همین روزها!!!!!

 

+ نوشته شده در 23:4 توسط بهشت یخ زده.