
......наука закрывает глаза на общеизвестные факты...
Валерий Афонченко
باید بگم سخت ترین کار مدیریتی که تا حالا کردم رو دارم انجام می دم.... اصلا فکرش رو نمی کردم (و حتی نمی کردیم) که نقش ما توی این نمایشگاه اینقدر گسترده بشه.... این روزها که تقریبا ۱۰-۱۲ روز به شروع ماکس باقی مونده تقریبا روزی ۱۲ساعت (از ۹ صبح تا ۹ شب) توی دفتر کار هستم و دارم برنامه هاش رو مرتب می کنم.... اینها تازه آرامش قبل از توفانه.... هر چند به قول شلیپسوف که می گفت تو از کارهای سخت خوشت میاد من معمولا از کارهای هیجانی اینجوری لذت می برم ولی این دفعه بعضی وقتها که کارهای متفرقه ای که هیچ وقت هم تموم نمی شه یه دفه وسط کار پیش میاد واقعا اعصاب خورد کن میشه.... مدتها هم هست که وقتم رو می خوام صرف کامل کردن ویکی ( یه آی کیوی جدید از گروه وندا) بکنم که وقت نمی شه .... البته ماکس یه بهانه خوبی شد که براش یه صفحه روی ورووکس درست کنم....
الانم که بعد از چند روز یه روز تعطیل پیش اومد صبح رفتم دونبال یه سری از کارهای ماکس فردا هم که یکشنبه هست باید برم دفتر کار تا یه سری از کارها رو با تهران (که سه روز پشت سر هم تعطیل بوده!!) هماهنگ کنم....
خدا این نمایشگاه ماکس رو بخیر بگذرونه....
....That scribe
wrote in three scripts:
One he could read but no one else!....
the second both he and others could read...
but the third neither he nor anyone else could read....
That third is myself....
فردا روز بسیار بدی است....
هیچکس فردا را دوست ندارد.....
شما هم فردا سراغ من نیایید....
زیرا زرنگها می گویند کار امروز را به فردا نیانداز و تنبلها می گویند کار پس فردا را به فردا نیانداز....
پس هیچکس فردا سراغ من نیاید....
زرنگها امروز بیایند و تنبلها پس فردا.....
لبخند بزن.... فردا روز بدتری است....