تبليغاتX
بهشت یخ زده
یکشنبه بیست و هشتم آذر 1389
شیعتی . . .
شیعتی مهما شربتم عذب ماء فاذکرونی

او سمعتم بغریب او شهید فندبونی

فانا سبط الذی من غیر جرم قتلونی

و بجرد الخيل بعد القتل عمدا سحقوني

ليتكم في يوم عاشورا جميعا تنظروني 

 كيف استسقي لطفلي فابوا ان يرحموني

+ نوشته شده در 21:50 توسط بهشت یخ زده.
چهارشنبه پنجم آبان 1389
هم اتاقی جدید

اتاق ما در دانشکده تقریبا یکی از بهترینها بود. ساکت و آروم و باکلاس.... از وقتی هم که ساندر رو ب گروه دیگه ای منتقل کردن کلا صدایی ازش در نمی اومد. جائوما هم که چند ماهی می شد مریض بود و به دیار خودشون بارسلونا رفته بود...جناب ویم هم که هفته ای یکی دو روز بیشتر نمیاد و وقتی هم که میاد کلا روی سایلنت هست.

اوضاع به خوبی و خوشی ادامه داشت تا اینکه من یک هفته ای رو برای انجام یک تست توی تونل باد بودم و وقتی روز آخر حوالی ساعت چهار بعد از ظهر اومدم به اتاقم سری بزنم دیدم خانوم لین با یه دختر چینی در اتاق ما ایستادن ...

اوه اومد ... سلام ... این هم اتاقی جدیدتونه از هفته دیگه میاد اینجا ...

.................................................

همون روزی که خانوم لین به کول جنابان رینیر، مارتین، فردی و یکی از چینیهای محترم گروه یه میز جدید رو به اتاق ما اضافه کرد حس کنجکاوی رینیر تحریک شد و از من پرسید کی قراره به اتاق شما اضافه بشه؟... من هم در جواب گفتم یه دختر چینی .. دانشجوی دکتری جدید ... جناب رینیر هم با یه تعجب پرسید دختر؟؟...

خوب از اونجا که هوافضا تقریبا رشته ای مردونه حساب می شه (حداقل در این قسمت دنیا) نسبت دانشجویان دختر به پسر خیلی کمه تقریبا۱۰ درصد دانشجوها دختر هستند (بانسبت ۶۰ درصدی ایران مقایسه کنید!) .. خوب ظاهرا اضافه شدن یه دختر به گروه ما جای تعجب هم داشته!

فردای اون روز بعد جناب رینیر و فردی (فردریکو پریرا داسیلوا سانتوز مارتینز ... پرتغالین دیگه) تقریبا هر ده دقیقه یه بار می اومدن در اتاق و مشتاقانه منتظر رسیدن دانشجوی جدید بودن و من هم هر چی می گفتم بابا من خبر ندارم کجاست به خرجشون نمی رفت که نمی رفت ...

بابا من که گفتم چینیه دختره ... چینی!! از همون کوچولو چشم ریزها ..... چه خبرتونه پدر من رو در آوردین از بس اومدین و رفتین ...

خوب چند روزی هست که عصرها موقع رفتن یکی یکی اعضای گروه برای عرض عصر بخیر و خداحافظی در اتاق ما توقف نه چندان کوتاهی می کنن ....

 

+ نوشته شده در 21:55 توسط بهشت یخ زده.
پنجشنبه یکم مهر 1389
یک مکالمه واقعی
گفتگوي آمريكايي ها و اسپانيايي ها روي فركانس اضطراري كشتيراني

 
گفتگويي كه واقعاً روي فركانس اضطراري كشتيراني، روي كانال ۱۰۶ سواحل Finisterra Galicia ميان اسپانيايي‌ها و آمريكايي‌ها در ۱۶ اكتبر ۱۹۹۷ضبط شده‌است.
 
اسپانيايي‌ها (با سر و صداي متن): A-853  با شما صحبت مي‌كند. لطفاً ۱۵درجه به جنوب بچرخيد تا از تصادف اجتناب كنيد. شما داريد مستقيماً به طرف ما مي‌آييد. فاصله ۲۵ گره دريايي.
 
آمريكايي‌ها (با سر و صداي متن): ما به شما پيشنهاد مي‌كنيم ۱۵ درجه به شمال بچرخيد تا با ما تصادف نكنيد.
 
اسپانيايي‌ها: منفي. تكرار مي‌كنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا تصادف نكنيد.
 
آمريكايي‌ها (يك صداي ديگر): كاپيتان يك كشتي ايالات متحده آمريكا با شما صحبت مي‌كند. به شما اخطار مي‌كنيم ۱۵ درجه بشمال بچرخيد تا تصادف نشود.

 
اسپانيايي‌ها: اين پيشنهاد نه عملي است و نه مقرون به صرفه. به شما پيشنهاد مي‌كنيم ۱۵ درجه به جنوب بچرخيد تا با ما تصادف نكنيد.
 
آمريكايي‌ها (با صداي عصباني): كاپيتان ريچارد جيمس هاوارد، فرمانده ناو هواپيمابر يو اس اس لينكلن با شما صحبت مي‌كند. ۲ رزم ناو، ۵ ناو منهدم كننده، ۴ ناوشكن، ۶ زيردريايي و تعداد زيادي كشتي‌هاي پشتيباني ما را اسكورت مي‌كنند. به شما پيشنهاد نمي‌كنم، به شما دستور مي‌دهم راهتان را ۱۵ درجه به شمال عوض كنيد. در غير اينصورت مجبور هستيم اقدامات لازمي براي تضمين امنيت اين ناو اتخاذ كنيم. لطفاً بلافاصله اطاعت كنيد و از سر راه ما كنار رويد !!!
 
اسپانيايي‌ها: خو آن مانوئل سالاس آلكانتارا با شما صحبت مي‌كند. ما دو نفر هستيم و يك سگ، ۲ وعده غذا،  و يك قناري كه فعلاً خوابيده ما را اسكورت مي‌كنند. پشتيباني ما ايستگاه راديويي زنجيره ديال ده لاكورونيا و كانال ۱۰۶ اضطراري دريايي است. ما به هيچ طرفي نمي‌رويم زيرا ما روي زمين قرار داريم و در ساختمان فانوس دريايي A-853 Finisterra روي سواحل سنگي گاليسيا هستيم و هيچ تصوري هم نداريم كه اين چراغ دريايي در كدام سلسله مراتب از چراغ‌هاي دريايي اسپانيا قرار دارد. شما مي‌توانيد هر اقدامي كه به صلاحتان باشد را اتخاذ كنيد و هر غلطي كه مي‌خواهيد بكنيد تا امنيت كشتي كثافتتان را كه بزودي روي صخره‌ها متلاشي مي‌شود تضمين كنيد. بنابراين بازهم اصرار مي‌كنيم و به شما پيشنهاد مي‌كنيم عاقلانه‌ترين كار را بكنيد و راه خودتان را ۱۵ درجه جنوبي تغييردهيد تا از تصادف اجتناب كنيد.
 
آمريكايي‌ها: آها. باشه. گرفتيم. ممنون

+ نوشته شده در 16:44 توسط بهشت یخ زده.
جمعه هشتم مرداد 1389
کتاب واقعی

اگه نسخه اسکن شده کتاب جناب آقای اوبرت رو مثل فایل پی دی اف خیلی دیگه از کتابهای از اینترنت دانود کردید ... و اگه در جلسه با استادتون یه دفه به یک نکته از کتاب آقای اوبرت اشاره کرد و به حالت نیم خیز به سمت قفسه کتابش بلند شد و از شما پرسید آیا کتاب آقای اوبرت رو داری؟ لطفا نگید بله ... چون احتمالا خودتون رو از یه هدیه هشتاد یورویی محروم کردید... منظورم نسخه واقعی کتابه

+ نوشته شده در 21:48 توسط بهشت یخ زده.
دوشنبه بیست و یکم تیر 1389
برای قهرمان جام
حداقل زبونشون آرژانتینیه ! منظورم اسپانیایی هاست!

 

+ نوشته شده در 8:58 توسط بهشت یخ زده.
دوشنبه چهاردهم تیر 1389
بدرود فرمانده
به دوست داشتنت خو گرفته‌ایم

بعد از آن فراز تاریخی
آنجا که خورشید شهامتت
مرگ را به زانو درآورد.
اینجا از وجود عزیز تو
روشنایی
و عطوفتی زلال بجای مانده است
فرمانده چه گوارا.
دستهای قوی و پرافتخارت
به تاریخ شلیک می‌کند
آنگاه که تمامی سانتاکلارا
برای دیدنت از خواب برخاسته است.
اینجا از وجود عزیز تو
روشنایی
و عطوفتی زلال بجای مانده است
فرمانده چه گوارا.
می‌آیی و با خورشیدهای بهاری
نسیم را به آتش می‌کشی
تا با شعله‌ی لبخندت
پرچمی برافرازی
اینجا از وجود عزیز تو
روشنایی
و عطوفتی زلال بجای مانده است
فرمانده چه گوارا.
عشق انقلابی‌ات
تو را به نبردی تازه رهنمون می‌شود
آنجا که استواری بازوان آزادگرت را
انتظار می‌کشند.
اینجا از وجود عزیز تو
روشنایی
و عطوفتی زلال بجای مانده است
فرمانده چه گوارا.
از پی تو می‌آییم
چنانکه دوشادوش تو می‌آمدیم
و همراه با "فیدل" تو را می‌گوییم:
"بدرود، فرمانده!"
اینجا از وجود عزیز تو
روشنایی
و عطوفتی زلال بجای مانده است
فرمانده چه گوارا.

کارلوس پوئبلا : آسیتا سیمپره - ۱۹۶۵

+ نوشته شده در 21:10 توسط بهشت یخ زده.
دوشنبه بیست و چهارم خرداد 1389
گردش روزگار
احساس می کنم چیزی ضایع تر از این نباشه که مجبور بشی بیفتی توی دانشگاه دنبال پروفسورهای بازنشسته تا یه تز دکتری مربوط به سال ۱۹۸۳ رو پیدا کنی!

از اون ضایع تر اینکه وقتی یه دور کامل همه گروهها رو گشتی و هر چی پروفسور بازنشسته بود رو  پیدا کردی آخرش آدرس بدن به تورنبیک که هفته ای دو روز توی همین اتاق روبه رویی می شینه ...

این هم از گردش روزگار .... بابا لعنتی ها وقتی توی مقالتون به یه تز ۳۰ سال قبل رفرنس می دین اسم سوپروایزر رو هم بنویسین دیگه ...

+ نوشته شده در 15:21 توسط بهشت یخ زده.
جمعه بیست و یکم خرداد 1389
وقت تلف شده

کار کردن روی پروژه Multidisciplinary Optimization معمولا وقت تلف کردن زیاد داره. چون وقتی کدهایی رو که نوشتی Run می کنی باید کلی معطل بشی تا پروسه انجام بشه و نتیجه رو ببینی. شبیه به پروژه های CFD که اونجا هم کلی وقت تلف کردن داره. البته می شه اون وقتهایی که کامپیوتر داره کار می کنه رو به یه کار بهتری مشغول بشی مثلا بشینی و مسابقات جام جهانی رو نگاه کنی! خوب یه چند روزی مشکل وقت تلف شدنم حل شده ....

+ نوشته شده در 16:51 توسط بهشت یخ زده.
چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389
ای مالک ...
ای مالک! اگر شب هنگام کسی را در حال گناه دیدی، فردا به آن چشم نگاهش مکن، شاید سحر توبه کرده باشد و تو ندانی

                                                                                                                                           

 نامه امیرالمومنین به مالک اشتر

+ نوشته شده در 22:37 توسط بهشت یخ زده.
چهارشنبه نوزدهم خرداد 1389
دو عکس تاریخی
می تونید تصور کنید برای حمل این اسمها چند تا تریلی لازمه؟

اگه این اسمها رو نمی شناسید بهتره یه سری به کتابهای مختلف آیرودینامیک بزنید...

به طور مثال فقط اگه دنبال اسم ون کارمن بگردید احتمالا اینها رو پیدا می کنید:

(Föppl–von Kármán equations (large deflection of elastic plates

(Born-von Kármán lattice model (crystallography

(Chaplygin-Kármán-Tsien approximation (potential flow

(Falkowich-Kármán equation (transonic flow

(von Kármán constant (wall turbulence

(Kármán line (aerodynamics/astronautics

(Kármán-Howarth equation (turbulence

(Kármán-Nikuradse correlation (viscous flow; coauthored by Johann Nikuradse

(Kármán-Pohlhausen parameter (boundary layers

(Kármán-Treffz transformation (airfoil theory

(Prandtl-von Kármán law (velocity in open channel flow

(von Kármán integral equation (boundary layers

(von Kármán ogive (supersonic aerodynamics

(von Kármán vortex street (flow past cylinder

.von Kármán-Tsien compressibility correction

 

+ نوشته شده در 11:14 توسط بهشت یخ زده.