
باد شدید بود .... باد چترم را برد .... طوفان چترم را شکست ......
حالا چتر شکسته ام گوشه اتاق است ... من چتر ندارم ....
باران شدید است .... می خواهم خیس نشوم .... به آسمان نگاه می کنم ... خدایا من چتر ندارم ...
باران بند آمده است .... حالا چتری به بزرگی آسمان بر سرم گسترده است ....
من بهترین چتر دنیا را دارم .....
برای همه آن چیزهای آشنا....
دلم تنگ شده ....
برای خیابانهای آشنا ....
پاستور... کارگر... چمران ... حکیم ... ستاری .... جنت آباد
دلم تنگ شده .... برای مغازه های آشنا
قنادی پاستور.... گلهای زعیم....
دلم تنگ شده .... برای دانشگاهها آشنا
شریف .... فنی .... علوم و تحقیقات...
دلم تنگ شده ... برای چهره های آشنا ... صداهای آشنا
برای سفره های آشنا ... مهمانی های آشنا ...
دلم تنگ شده ... برای یار آشنا ....
دلم تنگ شده ... برای تو ....
داری به همراه اعضای هیئت مدیره شرکت به یه جلسه مهم میری که ناگهان تلفنت زنگ می زنه.... رفیقت از مسکو و می خواد ببینه که امشب بر می گردی یا نه... تو هم که با هزار بدبختی تونستی برای اون شب بلیط بگیری خوب می گی آره چطو مگه؟...
هیچی ما یه هیئت چهار نفره داریم که سه نفرشون بلیط گیرشون اومده و یکیشون مونده میتونی یه چند روز دیرتر بیای بلیط امشبت رو بدی به ما؟.... خوب تو الان توی یه ماشین بنز های کلاس با کلی آدم های کلاس داری به یه جلسه های کلاس می ری پس باید کلی های کلاس صحبت کنی...
بله به دوستان سلام برسونید بنده الان در حال رفتن به جلسه هستم اگه میشه بعد از جلسه تماس بگیرید در این مورد صحبت می کنیم....
چند دقیقه بعد هنوز به محل جلسه نرسیده که دوباره تلفن زنگ می زنه... ببین بلیطت حکم طلا رو پیدا کرده من قول می دم برای پرواز بعدی برات جا بگیرم این بلیطت رو به ما میدی؟... بابا من الان نمی تونم چک و چونه بزنم موقعیت های کلاسه ... می تونید بعدا تماس بگیرید؟... ببین الان اوضاع اینجا خیلی شلوغه همه زورمون رو زدیم برای این یه نفر بلیط پیدا نشده تو که بدت نمیاد یه چند روز بیشتر بمونی خوب بلیطت رو بده به ما یه چند روز بیشتر بمون!!...
حقیقتا راست می گفت من بدم نمیومد یه چند روز بیشتر بمونم اما این آدم همون آدمی بود که سری قبل یه ۸۰۰ دلار سر بلیط گرفتن به من ضرر زده بود... من گفتم ببین اگه من این رو کنسل کنم جریمش چی می شه ؟... میگه تو نگران اون نباش اونو از دفتر می گیرم برات تو فقط اوکی باش ما خودمون اینجا همه کاراش رو می کنیم.... و تو بازهم دودل هستی و ازش می خوای بعد از جلسه تماس بگیره....
هنوز به جلسه نرسیده باز هم تلفن زنگ می خوره و این بار که تو داری توی ماشین با یکی از افرادی که تازه باهاش آشنا شدی صحبت می کنی جواب تلفن رو نمی دی.... این بار تلفن احسان زنگ می خوره... مدیر اجرایی دفتر مسکو زنگ زده و میگه این تلفنش رو جواب نمیده ما امشب به بلیطش احتیاج داریم .... و احسان با توجه به حرفهای من با نفر اول میگه این دوتا مشکل داره یکی اینکه حتما براش بلیط بگیرید و اینکه جریمه بلیطش هم گردن شماست ... از پشت تلفن بهش می گن جریمه مسئله ای نیست اما برای پرواز بعدی قول نمی دیم که بلیط گیر بیاد و من هم خوب طبیعتا قبول نمی کنم....
وسط جلسه مشغل صحبت هستیم که دوباره موبایلم زنگ می خوره و من بازهم جواب نمی دم... خوب طبیعتا باید منتظر زنگ خوردن موبایل احسان باشم و احسان هم که همیشه خیلی ریلکس میاد توی جلسات بدون توجه به اون بدبختی که داره حرف می زنه گوشی رو برمیداره!!!... و به من میگه میگن توی همین هفته حتما بلیط برات می گیرن چی کار کنیم؟... و من هم میگم بابا لعنتی ها یه چند دقیقه صبر کنید این جلسه کوفتی تموم بشه....
جلسه تموم شده و من شماره مسکو رو میگیرم... چی شد؟... ببین ما حتما توی همین هفته برات یه بلیط جور می کنیم جریمش رو هم همش رو می دیم.... اوکی اگه اینطوره باشه چه بهتر ما هم یه چند روز بیشتر ایران بمونیم... حالا من باید زنگ بزنم بلیطم رو کنسل کنم؟.... نه نمی خواد ما خودمون همه کارها رو می کنیم فقط اگه از ایران ایر بهت زنگ زدن تو هماهنگ باش.... اوکی....
----------------------------------------------------
روز سه شنبه شده و از صبح تا غروب ده بار به مسکو زنگ می زنی اما هر بار بهت می گن که یه نیم ساعت دیگه زنگ بزن داریم هماهنگ می کنیم هنوز بلیط گیر نیومده.... ساعت تقریبا ۶ بعد از ظهره ... احسان برادرش رو فرستاده و یه بلیط ۶۰۰ دلاری خریده ...اوووووه من یه بلیط ۳۵۰ هزار تومنی داشتم ... نه بابا من از این بلیطها نمی خوام یه دونش رو رفتنه گرفتم برای هفت پشتم بسه.... از دفتر ایران ایر در مسکو زنگ می زنن ... ببخشید امشب پرواز جا نداره ولی برای پنج شنبه می تونیم برای جا بگیریم... خوب جهنم باشه ... بگیرید....
یک ساعت بعد موبایلت زنگ می خوره.... ببین یه شماره تلفن رو یادداشت کن... بهش زنگ بزن امشب ساعت ۲ برو فرودگاه ... این یارو گفته هماهنگ میکنه سوار شی!!!...
با وجودی که این به تاخیر افتادن برگشت دیگه کم کم داره اعصاب خورد کن میشه ولی من اصلا حوصله ندارم ساعت ۲ نصفه شب تا فرودگاه امام برم و بعد ببینم جا میشه سوار شم یا نه.... با بابام هم مشورت می کنم... ایشون که کلا مخالفه ....
روز پنجشنبه رسیده... طبق قولشون برای امشب باید بلیط بگیرن... بابام تهران نیست و جمعه هم در همون شهرستان سخنرانی داره ... از صبح به من زنگ میزنه که اگه امشب رفتنی هستی من برگردم تهران و دوباره فردا برم شهرستان برای سخنرانی و اگه رفتنی نیستی من شب همینجا بمونم... و تو هم هی میگی صبر کنید ببینم چی میشه... و بلافاصله به مسکو زنگ می زنی و همون جواب همیشگی ... یه نیم ساعت صبر کن دارن کار می کنن.... این کار از صبح تا غروب پنج شنبه ۱۰ بار تکرار می شه .... دیگه دکتر (بابام) کم کم داره عصبانی میشه... اینا گندش رو در آوردن اگه عرضه بلیط گرفتن ندارن خوب من خودم بگم برات بلیط بگیرن... تو هم به احسان زنگ می زنی و می گی یه زنگ به دفتر مسکو بزن بگو اوضاع خیطه تکلیف این بلیط رو روشن کنن اگر هم لازمه خودم به رئیسشون زنگ بزنم... احسان با مسئول اجرایی صحبت می کنه و به من میگه این گفته تو به رئیس زنگ نزن ما خودمون درستش می کنیم....
ساعت از ۷ هم گذشته که رفیقمون زنگ می زنه که برای امشب جور نشده برای شنبه یا یکشنبه حتما جورش می کنیم.... به دکتر زنگ میزنی که بگی می تونه شب رو همون جا بمونه اما میبینی که ناراحت از کار دفتر مسکو به دفتر خودش گفته که برای تهیه بلیط اقدام کنن....
--------------------------------------------------
شنبه شب از دفتر دکتر هماهنگ شده که بلیط بدن اما این هم از اون بلیطهای ۸۰۰ دلاریه .... به دکتر می گی طبق قول دفتر مسکو هزینش رو اونا باید بدن اما این خیلی زیاده صرف نمی کنه ... و دکتر خودش تلفن رو بر میداره و به مسکو زنگ می زنه.... دفتر مسکو قول داده که حتما در اولین فرصت ممکن بلیط تهیه کنه....
--------------------------------------------------
سه شنبه ... از مسکو تماس می گیرن و میگن امشب بلیط هماهنگ شده اما هر چی می گی خوب من کجا برم استیکر بزنم روی بلیطم می گن نمی خواد توی فرودگاه همون جا برای انجام می دن.... من باز هم میگم که اینجوری فرودگاه نمی رم باید بلیط اوکی شده دستم باشه... این بار به التماس میفتن ظاهرا اون تماس دکتر باعث شده برجک خیلیها بیاد پایین... میگه تو خیالت راحت باشه صد در صد اوکی شده حتما برو فرودگاه هیچ مشکلی نیست....
-------------------------------------------------
توی فرودگاه کلی بدرقه کننده منتظر وایسادن اما کسی که معرفی کرده بودن می گه جا نداریم ... باید صبر کنی تا همه بیان و اگه جایی خالی موند بهت می دیم... دکتر از بیرون چند بار تماس میگیره و می گه ولشون کن برگرد من که از اول گفتم اینجوری نیا فرودگاه.... و تو می دونی که اگه برگردی فردا احتمالا اتفاقات بدی توی دفتر مسکو میفته... دلت نمیخواد دوباره اون بیچاره ها توبیخ بشن می گی حالا یه کم دیگه صبر کنید....بالاخره ساعت ۳ صبح میشه اما هنوز از بلیط خبری نیست... دکتر خودش وارد ترمینال فرودگاه میشه.... مسئولین کانتر با دیدن دکتر دستور می دن یه بلیط صادر کنن اما این بار ازت ۶۲۰ یورو پول میخوان... خوب اینهم از هماهنگ کردن دفتر مسکو جهنم خودشون اینجوری هماهنگ کردن باید پای خسارتش هم وایسن من که بار قبل اینجور بلیط رو رد کرده بودم.....
---------------------------------------------
اینجا مسکو..... و حالا دفتر حاضر نیست پول بلیط رو بده.... هر کسی یه بهانه ای میاره و در نهایت می خواد بگن اصلا تقصیر خودت بوده به ما چه!!!!
---------------------------------------------
یاد سان میفتی .... استادت .... بهت اعتقاد داشت... تو رو یه طراح می دونست... یادمه که هر وقت با هم دعوامون می شد فرداشت زنگ می زد و دلجویی می کرد... جالب بودن سان که هیچ کس رو قبول نداشت با اون غرور منحصر به فردش اما....
------------------------------------------------------
جالب اینه که حالا بهت پیشنهاد دادن بشی مشاور رئیس.... و تو فقط یه راه به ذهنت میرسه....
بعد از نزدیک به سه ماه ایران بودن دوباره برگشتم مسکو.... کلی داستان و حرف از این سه ماه دارم که باشد برای بعد. ... الان می خوام یه کشف جدید رو که در اثر ۶ ماه آزمایش متعدد خودم به دست اومده رو بیان کنم...
اونم اینه: اگه شما هم مثل من نمی تونید توی ماشین در حال حرکت چیزی بخونید یا بنویسید (یعنی احتمالا سر درد یا سرگیجه می گیرید) خیلی ناراحت نباشید چون این مشکل شما یه خاصیت هم داره و اون هم باز کردن ترافیک های وحشتناکه.... یعنی اگه یه وقت ساعتها پشت یه چراغ قرمز یا یه ترافیک گره خورده گیر کرده بودید و ماشین یه میلیمتر هم حرکت نکرده بود فقط کافیه از این سکون ماشین استفاده کنید و یه چیزی بخونید یا بنویسید و یا از همه عملی ترش اینکه مجبور بشید یه اس ام اس مهم ارسال کنید اون وقته که تا میاین به کاغذ یا صفحه موبایل نگاه کنید به طرز معجزه آسایی ترافیک بازشده و ماشینها شروع به حرکت می کنن....
البته باید بگم این سیستم به طور کامل هوشمند ساخته شده به نحوی که اگه بخواین ازش برای گمراه کردن ترفیک استفاده کنید یعنی اینکه الکی بخواین یه چیزی بخونید که ترافیک باز شه عمل نمی کنه... فقط زمای عمل می کنه که شما مجبور باشید یه چیزی رو بخونید یا بنویسید....
اولین باری که عازم مسکو بودم (تابستان ۲۰۰۵) بلیطم اکونوم کلاس بود اما وقتی رفتم فرودگاه ظاهرا یه سری صندلی بیزنس اضافه اومده بود و وقتی بلیطم رو دادم که رجیستر کنم بهم یه صندلی بیزنس داد!! کلی حال کردم... ناگفته نمونه که اولین باری بود که روی صندلی بیزنس کلاس می شستم.... خداییش چند تا سوتی هم دادم که خوشبختانه غیر از یه نفر بغل دستیم که از قضا آشنا هم بود کس دیگه ای متوجه نشد... آخه بابا ما تا قبلش همش با این هواپیماهای درب و داغون (استغفراله) ایران ایر پرواز کرده بودیم همون صندلی اکونوم کلاس این ایرباسهای جدید ایرفلوت رو هم ندیده بودیم چه برسه به بیزنس کلاس... ده تا دکمه مختلف کنارش داشت... من تا قبل از اون فقط یه دکمه می دونستم چیه که پشتی صندلی رو می داد عقب که در نصف موارد هم خراب بود و کار نمی کرد... حالا ده تا دکمه مختلف با ده جور علامت مختلف که برای آشنا شدن با اونها یک شو مشابه مستر بین اجرا کردم تا بلاخره صندلی رو به حالت دلخواه درآوردم ... آخییییییش ... چه حالی می ده....
الان چند سال از اون ماجرا میگذره و من هر باری که از مسکو به تهران و بالعکس می خوام پرواز کنم همیشه بلیط بیزنس سفارش می دم اما ..... بابا ما یه دف با بلیط اکونوم بیزنس سوار شدیم این آه ایرفلوتیها ما رو گرفته دیگه بعد از اون هر چی بلیط بیزنس سفارش دادم آخرش با اکونوم پرواز کردم.. هر دفه یه داستانی پیش اومده ... یا مجبور شدم پرواز رو یکی دو روز جابه جا کنم که اون یکی پرواز بیزنس نداشته یا اینکه من بیزنس سفارش داده بودم اون خنگی رو که فرستاده بودم بلیط رو بگیره اشتباهی اکونوم گرفته بوده یا اینکه .... بالاخره هر بار یه داستانی پیش اومده... حتی یه دفه که گفتم به خاطر جلوگیری از نفرین ایرفلوت با ایران ایر برم یه شب قبل از پرواز زنگ زدن و گفتن ایران ایر پرواز رو کوچیک کرده و این هواپیمای جدید صندلی بیزنس نداره لطفا بیاین بقیه پولتون رو بگیرید و با اکونوم پرواز کنید!!!...
اما این بار آخری داستان کلی جالب بود.... من یه بلیط بیزینس اوپن مسکو - تهران داشتم ... فقط باید می بردم و اوکی می کردم و میومدم تهران... دادم به یکی از بچه ها که بره و این کار رو بکنه تقریبا یک هفته قبل از پرواز و هر باری که ازش می پرسیدم چی شد می گفت اوکیه هیچ مشکلی نیست تماش گرفتم اوکی کردم فقط باید بلیط رو ببرم و استیکر رو بچسبونم روش.... خلاصه این همان و اینکه شب آخر دیدیم این دوستمون یادش رفته بلیط رو ببره و صندلی ماپریده و من هم چون مجبور بودم حتما با اون پرواز بیام ایران که به سخنرانیم توی دانشگاه برسم مجبور شدم دقیقا دو برابر پولی رو که برای اون بلیط بیزنس داده بودم بدم و یه بلیط اکونوم بخرم!!! دیگه ایر فلوته دیگه... تو های سیزن هر چی به زمان پرواز نزدیک بشی قیمت بلیطهاش چند برابر می شه.... حالا این یک طرف داستان بود ... ۲۰ آگست برگشتم بود با همون بلیط دولا پهنا... که چون به دلایلی می خواستم برگشتم رو عقب بندازم زنگ زدم به مسکو و گفتم می خوام بلیطم رو عقب بندازم اونها هم هماهنگ کردن و گفتن برو دفتر ایرفلوت این رو باطل کن یه بلیط دیگه برات رزرو کردیم اون رو بخر وقتی اومدی اینجا بیا پول اون بلیط قبلی رو پس بگیر... ولی نکته جالب اینه که وقتی طرف بلیط رو کنسل کرد گفت این مدل بلیطها پولش رو دیگه پس نمی دن!!...
نتیجه اخلاقیش اینه که اگه یه وقت با بلیط اکونوم بهتون صندلی بیزنس دادن عمرا سوار نشید .....
مدتی هست که دیگه در کنار ما نیست... اما خوب یه وقتهایی میاد که جای خالیش خیلی زیاد خودشو نشون میده... وقتهایی که با همه وجود حس می کنی اگه بود.... خوب خیلی چیزها یه جور دیگه بود....
یه وقتهایی درست مثل این روزها برای من.... و شاید حتی برای blue bird ... که شاید هیچ وقت از نزدیک ندیده بودتش... اما.... خوب....
برای من که توی بغلش بزرگ شده بودم خیلی سخت نیست که الان حضورش رو همه جوره احساس کنم... کنار خودم... کنار بلو برد.... همه این روزها کنار ماست.... امروز روز جشن بود... روز پدر... این بیت شعرش هیچ وقت یادم نمیره که همیشه می گفت... امروز زنده ام به ولای تو یا علی... فردا به روح پاک امامان گواه باش....
و امروز به ناچار چشمون رو به دیوار می دوزیم ... به پنجره... به درختها... و شاید به یه عکس....
اون برای ما چیزی فراتر از یه پدربزرگ بود.....
- سخنرانی دانشگاه شریف بالاخره انجام شد.... البته بالاخره بالاخره هم نبود... خیلی دردسر نداشت... من و وندا که کلی زحمت کشیدیم... اولش که رفتیم در دامان طبیعت پرزنتیشنمون رو آماده کنیم که هوای پاک طبیعت و سکوت زیبا و چه چه پرندگان و خیلی چیزهای دیگه باعث شد که از ۴۸ ساعت ۴۰ ساعتش رو خواب باشیم... بعد هم که برگشتیم به تمدن شهرنشینی هم خیلی کارهای دیگه پیش اومد و دیگه بماند ولی وقتی رفتیم پشت تریبون چیز خوبی از آب دراومد...
- البته الان که فکر می کنم من اصلا قبلش در باره سخنرانی چیزی نگفته بودم پس اگه توی جریان نیستید خیلی مهم نیست اون ۴۰ ساعت خواب رو بچسبید که به ما خیلی چسبید.....
- بالاخره این بچمون رو هم آوردیمش توی تشکیلات جدید... یعنی هنوز چک و چونه های نهایی مونده ولی تقریبا اصل کارها اوکی شده... وندا کوچولو به جمع ما خوش اومدی!!!!!
- این ممد هم هر وقت پیداش می شه یا پیداش می کنیم یه حرفی می زنه و یه کک را به یه جایی میندازه و میره.... یه وقت بحث ویپ و ترمینیشن... یه وقت بحث فراکتال و مدلسازی طبیعت... و حالا هم بحث اپلای کردن به بلاد کفر ... آخر این بشر ما رو به باد می ده .... و من هم که همیشه پا کار بودم و هر چی هم که از طرحهای این بشر دهنم سرویس شده بازم از رو نمی رم الان زدیم توی نخ این طرح جدید... خدا آخر و عاقبتش رو به خیر کنه.....
- احسان هم قول داده هفته دیگه بیاد... اولین بار میشه که این چهارتا اسکیزوفرنی یعنی من و امین و احسان و حالا هم وندا کنار هم جمع می شن... دهن دنیا و مافیها سرویسه.....
- خداییش خودم هم قبول دارم از این پست هیچکی هیچی نمی فهمه... ولی قرارهم نیست که من همش هی به فهم این و اون اضافه کنم که... یه بار هم بزار به نفهمیشون اضافه بشه.... من دیدم اگه این رو هم ننویسم میگن طرف یه بلایی سرش اومده... واسه همین هم می نویسم... پس هستم!!